بهانه ای برای نوشتن


 

ای عشق!

همه بهانه از توست...

من خامشم

این ترانه از توست...




شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
موضوع نوشته ها
آخرین ها






Powered by WebGozar



تعداد بازدیدکنندگان : 41761


چهارشنبه 17 بهمن ماه سال 1386
سالگرد شبی سراسر سپید

زمستان که به نیمه می رسد

هر بار

خورشد تابان تر

زمین سپید تر

آسمان شفاف تر، پر ستاره تر!

و شکوه نگاه سبز هر روز تو، که آیتی است از نگاه دوست!

و یاد تو در خاطر، که مدتهاست هست!

و این بار سه شمع، به تقدس آب و آینه و شمعدان، نذر روشنی نگاهت...

چه شبی بود و چه فرخنده شبی

آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید

کودک قلب من این قصه شاد

از زبان تو شنید:

زندگی رویا نیست

زندگی زیبایی ست

می توان،

بر درختی تهی از بار٬ زدن پیوندی

می توان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت.

می توان،

از میان٬ فاصله ها را برداشت.

دل من با دل تو

هر دو بیزار از این فاصله هاست.

 

قصه شیرینی است

قصه نغز تو از غصه تهی است.

باز هم قصه بگو

تا به آرامش دل

سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم...