قدیمی تر شدم!

بیست و چهار سال گذشت و من زیر بارانی از ثانیه و تأمل، یک سال قدیمی تر شدم!

و همچنان می دوم در پی آن قدمتی که شکوه بیاورد و شکوهی که سربلندی...

 

 

یکی گفت: امیدوارم صدها سال زنده باشی!

یکی گفت: انشاءالله صد و بیست و چهارمین سال تولدت را جشن بگیری و من برایت هدیه بیاورم!

... و یکی گفت: بهترینها را در نزدیکترینها به خدا برایت آرزومندم!